هلال ,کرده ,هلال مننگاهی                

 

چون مه یکشبه داغ تو دو تا کرد مرا
عاقبت عشق تو انگشت نما کرد مرا
بی غمی بر دل من درد دل آزاری بود
غم عشق تو بنازم که دوا کرد مرا

عاقبت حسرت آن گیسوی مشک افشانت
دربدر یکسره چون باد صبا کرد مرا
زندگی در نظرم تنگتر از زندان کرد
آنکه از دام تو ای دوست رها کرد مرا

 


ای دلاور که بر  سر نی سواره می آیی


ماه زینب که بین هفده ستاره می آیی

 

بار دیگر توان بده قلب زار خواهر را 

 

با لب خشک خود بخوان آیه های کوثر را


هلالم کرده ای ای هلال من


نگاهی کن به روز و حال من

 


ای که دل میبری ز هر دلبری به بوی خود
می کشی با نگاهی و می کشی به سوی خود

یوسف من که رو به بازار کوفیان کردی
کوفه دیوانه شد چه ها بر سر من آوردی
هلالم کرده ای ای هلال من
نگاهی کن به روز و حال من

گر چه سر بر بدن نداری عزیز جان من
می درخشی همیشه چون مه در آسمان من
ای مه من که غرق خونی به ابر شمشیری
از چه رویی نتابی و دست نمی گیری

هلالم کرده ای ای هلال من
نگاهی کن به روز و حال من

 

 

 

 

 ماه نی(امیـــــــر حسیــــــــن مــــــــدرس)

منبع اصلی مطلب : حرف دل
برچسب ها : هلال ,کرده ,هلال مننگاهی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : محرم آمد....